حال این روزها
غم، خشم و فقدان، احساسات غالب این روزهان...
غیرقابل پیشبینیتر شدن روزانه زندگی و نامشخص بودن اوضاع...
همه اینها چنان تنشی تو تن تکتک ماها ایجاد میکنه که همه جوره زندگی رو مختلتر از روزهای قبل میکنه...
چیکار کردم و میکنم؟
تو روزهایی که اینترنت سراسری نداشتم، دسترسی به منابع خبری، متنی، بصری، مطالعاتی و ... نداشتم، اساماس نداشتم، کار نداشتم، و و و
گشتم دنبال اینکه ببینم چی دارم یا حداقل هنوز چی دارم...
زنگ زدن رو هنوز داشتم؛ زنگ زدم.
کتابهام رو هنوز داشتم؛ شروع کردم به خوندنشون.
فیلم، سریال و انیمیشن هنوز تو فایلهام داشتم؛ شروع کردم به دیدنشون و استفاده ازشون به عنوان منبع مطالعه بصری و ...
خیلی نداشتم، ولی هنوز یه چیزایی رو داشتم و دارم...
خیلی نداریم و از دست دادیم، ولی هنوز یه چیزایی داریم...
به همونایی هم که هنوز داریم، چنگ میزنیم و ادامه میدیم...
روتین داشتن هم، ادویهای برای قابل پیشبینی شدن زندگیه... ساعت ثابت و تکراری برای کارهای روزانه، کارهای تکراری و روتینوار به صورت روزانه، اوضاع رو مقداری قابل پیشبینی میکنه...
انسان در جستجوی معنا
کتابی اثر دکتر ویکتور فرانکل،
در مورد دووم آوردنش تو اردوگاه کار اجباری نازیها و پیدا کردن معنیای برای زندگی و تمام دردها، رنجها و از دست دادنهاشه..
دووم آورد و ذرهذره دستیافتههای روانشناختی و درمانیش رو یادداشت کرد و در نهایت در فردایی بهتر که رها شده بود، کتابی از اون یادداشتها نوشت و رویکرد معنادرمانی رو بنیانگذاری کرد.
دکتر فرانکل یه جا تو کتابش میگه اونهایی که تاریخی رو برای رها شدنشون از اون وضعیت مشخص کرده بودن، بعد رسیدن اون تاریخ و رخ ندادن اونچه که در ذهنشون بود، دچار ناامیدی و ضعف شدید شده و خیلی زود از پا در میاومدن...
در نتیجه بدون در نظر گرفتن زمانی مشخص برای تغییر وضعیت، بهتره ادامه بدیم... اینطوری دووم آوردن هم راحتتره، چون این زندگی غیرقابل پیشبینیه و نمیتونیم کارهایی کنیم که خیلی زود امیدمون رو نابود میکنه...

مراقب خودتون باشین🕊❤️

